پاییز فصل شروع و پایان زندگی تلخ و شیرین منه
فصلی که در آخرین روزهاش
متولد شدم
عاشق شدم
شکستم
تکیدم
و ای کاش فصل مرگ من هم همین فصل پر از حادثه باشه ...
از پنجره ی چوبی اتاقم که به کوچه ی برگ فرش شده ی رو به دریاچه ی قدیمی نگاه میکنم یک لحظه همه ی زخم هام سر وا میکنن
و تازه یادم میفته که چه قدر تنهام
اون قده تنهام که حتی شونه ی مهربونی نیست تا بغض واره های سال خورده ی محبوس تو سینه م رو بهش بسپارم و از حال و هوای نفس گیر راحت بشم ...
پاییز برای فصل یادآوری همه ی آرزوهای محال بر بار رفته ی روزهای سیاه و سپید زندگیمه پاییز فصل منه
فصل شروع و پایان زندگی تلخ و شیرینم
دوباره فصل غروب ِ نگاه تو - پاییز -
دوباره وسوسه هاي شبونه ي گريه
نفس نفس من و هر آيه از خيال تو
دوباره خاطره ی توبهونه ي گريه
هجوم ثانيه هاي غريب تنهايي
كشيده طرح جنونُ تو قابي از حسرت
چه تلخه- قصه ي تقدير ِ اين من ِ بي تو-
چه تلخه اين همه دلتنگي از غم غربت
برای خوندن ازاسمت هميشه كم بودم
ولي هنوز پره بغضه به يادت آوازم
تو حسرت تو رو دیدن یه عمره می سوزم
يه عمره بي كس و تنها با گريه می سازم
هميشه منتظرم - هرغروب پاييزي-
براي لحظه ي خوب به من رسيدن ِ تو
چه آرزوي محال هميشه بر بادي
كه دل خوشم به هواي دوباره ديدن تو
گنبد کاووس
هیجده
آبان
هشتاد و هشت
.
.
.
این ترانه رو سال آخر دبیرستان وقتی از همه ی دنیا سرخورده بودم نوشتم
دست بهش نزدم که بخوام اصلاحش کنم
راستش من همه چیز رو بکر دوست میدارم حتی ترانه های پر از اشتباهم رو
کاش می شد بدونم لحظه ی آخری که "یا علی" گفتی و شکل یه پرستو دل به کوچ دادی ، پشت پرده ی نادیدنی ِ حقیقت چی دیدی و دل به چیدن کدوم ستاره بستی که از همه ی اهل دنیا رو گرفتی و پا به پای خدای خودت به نا کجا آبادی که بهش میگن " بهشت" سفر کردی
کاش می شد بدونم اون لحظه ی آخر
پشت پرده ی ندیده ها چی دیدی؟!
دل به چیدن ِ کدوم ستاره بستی؟!
که از این زمین خاکی پر کشیدی
از کدوم چشمه جاوید حقیقت
واسه دیدار خدا وضو گرفتی
یا علی گفتی و شکل یه پرستو
از تموم اهل دنیا رو گرفتی
رفتی و گذاشتی تا ابد بمونه
داغ دیدن دوباره ت روی قلبم
اما انگار زخم کوچ عاشقانه ت
یادگاری مونده تو پستوی قلبم
هنوزم بغض نفسگیر ِ شبونه م
متبرکه به اسم گل نشونت
مومنم به این که - هر ثانیه ی عشق-
آبرو گرفته از حرمت خونت
با همین لهجه ی پاپتی ِ شعرم
که نه خوابه نه خیاله نه یه وهمه
می نویسم از عروج عارفانه ت
بذار این ُ همه ی دنیا بفهمه
پای ایثار تو بوده اگه خونه
دست ِ نامحرم ِ دشمنم نیُفتاد
می تپه به یاد ِ تو نبض شهادت
تو رگ این خاک تا قیامت آزاد
می نویسم درد مظلومیتت رُ
روی هر کتیبه و تو هر کتابی
تویی که تا آخرین صفحه ی تاریخ
مث لمس یه معما بی جوابی
هنوزم بغض نفسگیر ِ شبونه م
متبرکه به اسم گل نشونت
مومنم به این که - هر ثانیه ی عشق-
آبرو گرفته از حرمت خونت
□□□
من بلد نیستم برای ترانه م " پی نوشت " بنویسم ...
فقط این رو بگم که نه خواستم " شعر " بگم و نه خواستم " شعار" بدم
درد دل خودم بود
درست مثل اولین پست وبلاگم
زندگی من گره کوری با جنگ خورده و البته درک این موضوع برای هر کسی آسون نیست
□□
تو این گذار از زندگیم که روزهای سیاهی رو دارم تجربه میکنم میخوام وبلاگم زنده باشه
برای علی قزل سفلو ی خسته دعا میکنم که طاقت بیاره و خودش رو پیش هجوم سرنوشت نبازه
□
همین ...
وقتی تو نباشی
من به من مشکوکم
به هر گل ، به هر سایه روشن مشکوکم
مشکوکم !
به اشک کبوتر مشکوکم
مشکوکم !
به خواب خاکستر مشکوکم
ترسم نیست- بی تردید - از جاده از سایه
تاریک تاریکم ...
من از من میترسم
من از سایه های شب ِ بی رفیقی
من از نا رفیقانه مردن می ترسم
می ترسم ...
ایرج جنتی عطایی
دلتنگ نیومدن روزهایی هستم که میدونم تا ابد نمی یان
اگه بگم از زندگی خسته م بغضم بوی شعار میگیره
ولی واقعا خسته م
.
.
دوباره ابر بغضم داره سرمي ره از اشك
چه قد حیف اینجا نیستی روشونه ت سر بذارم!
یه عمره دوری از من ولی ای کاش بدونی
که هر ثانیه بی تو هوای گریه دارم
نبین آروم گرفته م تو این زندون ِ حسرت
که قلبم کوه ِ درده اگه طاقت میارم
تو فصل تلخ دوریت عذابه زنده موندن
کی غیر از تو می فهمه چه تلخه روزگارم ؟!
چه بی سوسوی چشمات ستاره بی صدا سوخت
چه سوت و کوره بی تو شب ِ تیره وُ تارم
□
آخه تا کی جدایی دلم افتاده از پا
بیا برگرد عزیزم تمومه بی تو کارم
بیا برگرد عزیزم من ِ دیوونه این جا
دارم میمیرم اما هنوز چشم انتظارم
تا بر گردی به خوابم مث لمس یه رویا
بخونم تو نگاهت که - میمونی کنارم -
بیا برگرد عزیزم
هنوز چشم انتظارم ...
شنبه
بیست و چهارم / امرداد / ۱۳۸۸
گنبد کاووس
دل میسپرم
به تقدیری که -خدا- با دست خودش
با تو برام رقم زده جفت تنهایی من
از همیشه تا هنوز ِ دلتنگیم
بی تو تبعیدم به این تنهایی ...
همیشه آخرین لحظه به دادم رسیدی
لبه ی تیغه ی غفلتم و قبل از این که بخوام پرت بشم تو دامن سقوط دستم ُ گرفتی و ناجی من شدی
چشمام ُ می بندم تا از شرم رو شدن دستم پیش تو آب نشم
به اسمت قسم که سایه ای غیر خودت روی سرم نیست
تنهام نذار
همین و بس
□□□
تو یک عمره کنارم بودی اما
من ِ غافل نفهمیدم که هستی
نخواستم وا کنم چشم دلم ر ُ
چه کابوسی ...
- نمی دیدم که هستی -
نمی دیدم هوام ُ داری از دور
آخه روحم از عشقت بی خبر بود
صدام کردی و نشنیدم صدات ُ
دل گمراه من انگار کر بود
همیشه لحظه ی آخر تو بودی
که بی منت خریدی آبروم ُ
گرفتی دست ِ خالیم ُ اگر چه
می تونستی زمین بندازی روم ُ
می تونستی ولی رسوام نکردی
یه عمره پیش چشمت رو سیاهم
نذاشتی جز خودت هیشکی بفهمه
چه قد سنگین شده بار ِ گناهم
□
چه خوبه اشک من یادم میاره
بازم قول و قرار بندگیم ُ
نمیگم اما بی پرده میخونی
رو پیشونی ِ من شرمندگیم ُ
پشیمونیم ُ می بینی تو چشمام
که لبریز از یه بغض بی اراده س
برای تو که بخشنده ترینی
گذشتن از گناهم خیلی ساده س
همیشه لحظه ی آخر تو بودی
که بی منت خریدی آبروم ُ
گرفتی دست ِ خالیم ُ اگر چه
می تونستی زمین بندازی روم ُ
-
"شیدایی " تجربه ای دلی بود که نت به نت ، همآوای بغض 40 ساله ی سه تار ِ خانم " گل بانو اصفهان پور" نوشتم .
حس و حالش نیمه ی گم شده ی حال و هوای این روزای خودمه
این روزا که احساس میکنم خیلی از اصل ِ خودم دور افتادم
احساس غریبی از تنهایی همبستر شب زنده داری هام شده
شکل بغضی که به حنجره م چنگ انداخته و راه فریاد زدنم رو بسته
هر شب برای پیدا شدن خودم دعا میکنم
دور از منی و دیریست درگوشه ی این عزلت
از دیده به جای اشک خونآبه ی غم جاری ست
یک لحظه قرارم نیست خاموشم اگر از درد
این شرح پریشانی از داغ تو تکراری ست
آتش زده برجانم سوز تب اين هجران
بردار حجابت را محبوبه ي پنهانم
در اين شب وا نفسا- من- گم شده ام در خويش
از باده ی وصل خود- یک قطره - بنوشانم
در حسرت دیدارت عمری پرم از افسوس
معروف ِ به شیدایی سرگشته و مجنونم
يك گوشه ي چشم توشوریدگی ام را بس
تا پرده براندازم از راز دل خونم
دل از تو نمیگیرم در مستی و هوشیاری
هر لحظه خیال من با یاد تو پیوسته
از خاطر جان سوزت غافل نتوانم شد
ذکرت همه دم گویم حتی به لب بسته
کلام : علی قزل سفلو
بر اساس ملودی از : سیده سمانه نقوی راد
کمانچه : دکتر کامران پرتوی
سه تار : گل بانو اصفهان پور
عود : سید مرتضی موسوی رحیم آبادی
" محمد نجفی " غزل سرای توانایی که متولد و ساکن گنبد کاووس و هم خاطره ی گذار کودکی ِ من به جوونیمه یه خلوتی برای خودش دست و پا کرده به اسم " این غزل را نده از دست "برای همه ی دوستانی که در غزل کلاسیک دستی دارند دیدن این وبلاگ مجال ِ درگیر شدن با تفکرات
محمد نجفی عزیزه
http://shartegonah.blogfa.com/
يه ترانه ي احساسي خيلي قديمي كه سال 83 روي ملودي "شهروزگلشاهي "نوشتمش
خاطرات تلخ روزهايي غربت نشيني منه ...
بي قرار
دوباره سر خط به رسم هميشه/ من وبغض ِ بارونيه پشت شيشه
تو شب خوني اشك و بيداري ِماه/ نفس مي زنم تا پريشوني آه
تو رو نقطه چين مينويسم عزيزم / تو سر گيجه ي خاطره هاي مبهم
تو رو مي نويسم روي قلب ديوار / تو قاب غزل سوز و بي رحم تكرار
تو كه بي ستاره كنارم شكستي/ شبو با نگاهت برام آينه بستي
كنار من و هق هق دوري من/ نشستي و خوندي از عشق و رسيدن
مي گفتي اسير تب سر نوشتي/ واسم غصه ها تو ترانه نوشتي
نوشتي از اجبار و هي گريه كردي/ اگه زنده موندي يروز بر مي گردي
تو رفتي و من بي تو از من بريدم
چه تلخ و تكيده به پايان رسيدم
چشام بي تماشا گره خورده تا دور/ تا سوسوي محو لب جاده ي نور
كه شايد بيايي دوباره ببينم/ تو آغوش گرم ِ تو عاشق ترينم
جوونه زده رو تن پير ِ تقويم/ روزاي غم و حسرت وصبر وتسليم
روزايي كه از شك ، تو دلشوره مردن/ من و لحظه ها م ُبه فردا سپردن
مي دونم كه فردا مياد و نمياي/ ميدونم من ُ بيشتر ازاين نميخواي
نمي دونم ، انگار كه عمريه خوابم/ چرا بر نگشتي هنوز بي جوابم
تو رفتي و من بي تو از من بريدم
چه تلخ و تكيده به پايان رسيدم
ترانه سرا:علي قزل سفلو
بر اساس ملودي از " شهروز گلشاهي راد "
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
اما بذارید چن تا جوك با مزه درباره ي واحد موسيقي ِ صدا و سيما ی مملکتمون بگم :
ترانه هايي كه به صدا و سيما ميفرستي تا بره تو شوراي موسيقي ِ صدا و سيما همه به سرنوشت محتومي دچار ميشن كه ترانه هاي من شد .
آقاي کارشناس( تو صدا و سیما به مدرک سیکل کارشناسی میگن) دفتر واحد موسيقي ، ترانه رو يه ورانداز ميكنه و اسم ترانه سرا رو نيگا نيگاه ميكنه وقتي ميبينه كه اسم آشنا نيست به خودش زحمت خوندن ترانه رو نميده و ...
از اين داستان ميشه سه تا نتيجه ي اخلاقي فرهنگي اجتماعي گرفت :
1- منظور از اسم آشنا : ساعد باقري – سهيل محمودي – افشين يدالهي و دار و دسته ي محترمشونه
2- آقاي مسئول از اسم محترمه (محترم) استاد ساعد باقري نميترسن يه كمي كوچولو حساب ميبرن در همين حد كه اگه بي اجازه حتي ترانه رسيده رو بخونن ممكنه از سمت شون بركنار بشن ...
3- در بحث مجوز ترانه اي كه در صدا و سيما صادر ميشه بايد عرض كنم كه بعضي از بزرگان شعر و ادب پارسي مثل استاد ساعد باقري و دار و دسته ي محترمه (محترم ) صدا و سيما كه اسم شريفشون رو ذكر كردم ترانه هاشون مجوز مادرزادونه داره ولي اگه حافظ شيرازي هم يه وقتي هوس كنه ترانه اي بنويسه و براي شورا بفرسته ممكنه (101%) ترانه شون خونده نشه و تبعيد بشه به سطل زباله (گم ميشه )
اگه اون ترانه مناسبتي هم باشه تنها يك جوابيه براش صادر ميشه كه : "در شآن امام بزرگوار نبوده "
ولي من شاخ در آوردم وقتي "اين حال ِ من بي "كه بابك روزبه چندين سال پيش براي آلبومي به همين نام به عليرضا عصار داده با كليپي در وصف امام زمان (عج) پخش ميشه ...
يا شب تولد حضرت علي (ع) كاري از خشايار اعتمادي پخش ميشه كه وقتي گوش ميكني حالت بد ميشه .
حرف آخر اين كه ن يه ترانه اي درباره ي امام رضا (ع) نوشته م كه براي مجوز رفت واحد موسيقي صد سيما ولي سه ماه گذشت و در طول اين سه ماه ِ جان فرسا هر وقت من تماس ميگرفتم ميگفتن :درحال بررسيه
اين ترانه بعد از سه ماه به خاطر اين كه در شان امام رضا (ع)نبود رد شد ...
اما نيدونم چرا همين ترانه از طرف " مركز آفرينش هاي آستان قدس رضوي" تقدير شد و يه نيم سكه و يه لوح و يه سنگ ياد بود برام به ارمغان اورد.
پس باز هم ميشه نتيجه گرفت كه استاد ساعد باقري و دار و دسته ي محترمه (محترم)واقعا استاد هستند و اينكه بايد به صدا و سيماي كشورم تبريك بگم براي استفاده از چنين كارشناسان اهل فن و كار بلدي.
البته بعد از مرحوم دکتر امین پور که شعر دفاع مقدس قطره ای بود چشمه ی معرفت و انسانیتش قراره تا چند وقت دیگه دفتر خانه ی شعر جوان بشه خانه ی استاد ساعد باقری:
خانه که شلوغ تر می شود
هی پدر تر میشوی

" زخمی تر از پروانه های دوره گرد " دفتر ترانه های منه که با بی دقتی تمام چاپ شد
نا بلدی هایی که " نشر کشمر" در چاپ این مجموعه ترانه چاشنی چاپ کرد و بی دقتی های دوستی که نمیخوام اسمش رو بیارم که اتفاقا صاحب همین انتشارات هست من ُ از چاپ این مجموعه دلزده کرد
متاسفانه اعتماد بیش از حد من به این ناشر بی سلیقه باعث شد این مجموعه اون جوری که باید و شاید من ُ راضی کنه
البته قصد دارم این مجموعه رو با یه سری اصلاحات و حذف و اضافه ها به چاپ دوم برسونم که سعی میکنم با تجربه هایی که برام حاصل شد بهتر و گیرا تر باشه .
و صد البته که این دفعه با یه ناشری که استاندارد های چاپ رو رعایت کنه
یه ترانه از ترانه های مجموعه ی " زخمی تر از پروانه های دوره گرد " رو تو این پست میذارم
قد یک لحظه لبخند
يه مشت آسمون ُ يه خورشيد نقلي
يه طاق شكسته جاي سقف خونه
يه ايوون ِ پاييزي ِ رو به جاده
واسه دل سپردن به هم بسمونه
همين بسه كه مث دو تا قناري
تو آغوش همدیگه آروم بگیریم
كه مجنون ترازهرچي ليلي توقصه س
براي هم عاشق تر از هم بميريم
بذار دستت ُ با تموم وجودم
مث لمس دريا بگيرم تو دستام
كه با لحن طوفاني ِ شرم ِ چشمات
نجاتم بدي از من ِ بي سرانجام
نجاتم بدي از مني كه يه عالم
غم ِ تلخ و ناگفتنيه تو سينم
كه با مردم دنيا خيلي غريبه م
كه بي توشبيه تو، تنها ترينم
من ُكه حريص يه جرعه نگاتم
نوازش كن اي روح ِ معصوم ِ بارون
مث تو كتابا، با گلبرگ ِ بوسه
تن ِ تشنه ي زندگيم ُ پوشون
كه شايد به اعجاز هرم نفسهات
زير سايه ت از خواب تنهايي پاشم
شبيه يه پروانه ، آزاد ِ آزاد
از اين پيله ي بي كسي هام، رها شم
بذار دستت ُ با تموم - جنونم-
مث لمس رويا بگيرم تو دستام
به جزقد يك لحظه لبخند ِ بكرت
از این عمر بیهوده چیزی نمیخوام
مادرم به جاي لالايي واسم
هرشب از كوچ كبوترا مي گه
از ستاره هاي بي نام و نشون
از همون پهلوونايي كه ديگه ...
خيلي ساله- هيش كي- يادش نمي يا د
چه جوري رد شدن از مرز جنون
پاگذاشتن روي رسم زندگي
تن سپردن به تب ِ تركش وخون
□
به بهونه ي همين قصه ي تلخ
طرح معصوم ِ نگاش ابري ميشه
اونقده از بي قرارياش ميگه
تا وجودمُ به آتيش ميكشه ...
وقتي بغض ترد ِ مادر ميشكنه
تازه مي فهمم كه- دلتنگي- چيه !
تازه يادم مياد روزای درد
پُره داغ ِ جاي خالي ِ كيه !
تازه می فهمم چه قد بی ادعا
یه تنه حتی- پدر- بوده برام !
سوخته و ساخته یه عمره بی صدا
با من و حادثه ی شب گریه هام
□
چقد از حا ل دلش بي خبرم
از پریشونی ِ غمگین ِِ چشاش
توی این خلوت ِ دلگیر ِ شلوغ
دورم از فاجعه ی تنهاییاش
بین این آدمکایی که همه
ادعای دین و ایمون ُ دارن
چشاشون ُ و بستن و بی واهمه
روی خون پدرم پا میذارن
□
مادرم به جاي لالايي واسم
هرشب از كوچ كبوترش مي گه
از ستاره ای که وارثش منم
از عذای گل پرپرش میگه
لالایی های مادرم یادم نیست
لبخند های پدرم یادم نیست
یک نامه با خط هم خونی که ندیدمش ، یک قرآن جیبی و یک روسری خون آلود برام مونده
.
.
و کینه ای که تموم این سال ها از دشمنای خودی تو دلم ریشه گرفته
و این ترانه میوه ی نا رس همین درخت بوده
منتظر می شینم تا فصل چیدن میوه های رسیده تر برسه
