تبليغاتX
خوابــــ گرد



برو؛گریه هام ُ نشنیده بگیر
به نبودن تو عادت میکنم...


علی قزل سفلو
26/آذر / 1363
گلستان - گنبدکاووس

شاعر - ترانه سُرا
عکاس
□□□□□□
"زخمی تر از پروانه های
دوره گرد "
اولین مجموعه ترانه
های علی قزل سفلو
زمستان 87

□□□□□ ترانه ها -□□□□□□□□□□

چشم انتظارم ...

دوباره ابر بغضم
داره سرمي ره از اشك
چه قد حیف اینجا نیستی
روشونه ت سر بذارم!

یه عمره دوری از من
ولی ای کاش بدونی
که هر ثانیه بی تو
هوای گریه دارم

نبین آروم گرفته م
تو این زندون ِ حسرت
که قلبم کوه ِ درده
اگه طاقت میارم

تو فصل تلخ دوریت
عذابه زنده موندن
کی غیر از تو می فهمه
چه تلخه روزگارم ؟!

چه بی سوسوی چشمات
ستاره بی صدا سوخت
چه سوت و کوره بی تو
شب ِ تیره وُ تارم

آخه تا کی جدایی
دلم افتاده از پا
بیا برگرد عزیزم
تمومه بی تو کارم

بیا برگرد عزیزم
من ِ دیوونه این جا
دارم میمیرم اما
هنوز چشم انتظارم

تا بر گردی به خوابم
مث لمس یه رویا
بخونم تو نگاهت
که - میمونی کنارم -

□□□□□□□□□□
تازه مي فهمم

مادرم به جاي لالايي واسم
هرشب از كوچ كبوترا مي گه
از ستاره هاي بي نام و نشون
از همون پهلوونايي كه ديگه ...

خيلي ساله هيشكي يادش نمياد
چه جوري رد شدن از مرز جنون
پاگذاشتن روي رسم زندگي
تن سپردن به تب ِ تركش وخون

به بهونه ي همين قصه ي تلخ
طرح معصوم ِ نگاش ابري ميشه
اونقده از بي قرارياش ميگه
تا وجودمُ به آتيش ميكشه ...

وقتي بغض ترد ِ مادر ميشكنه
تازه مي فهمم كه- دلتنگي- چيه !
تازه يادم مياد این روزای درد
پُره داغ ِ جاي خالي ِ كيه !

تازه می فهمم چه قد بی ادعا
یه تنه حتی- پدر- بوده برام !
سوخته و ساخته یه عمره بی صدا
با من و حادثه ی شب گریه هام

چقد از حا ل دلش بي خبرم
از پریشونی ِ غمگین ِچشاش
توی این خلوت ِ دلگیر ِ شلوغ
دورم از فاجعه ی تنهاییاش

بین این آدمکایی که همه
ادعای دین و ایمون ُ دارن
چشاشون ُ و بستن و بی واهمه
روی خون پدرم پا میذارن

مادرم به جاي لالايي واسم
هرشب از كوچ كبوترش مي گه
از ستاره ای که وارثش منم
از عذای گل پرپرش میگه

□□□□□□□□□□□□□□
کاش می شد بدونم

کاش می شد بدونم اون لحظه ی آخر
پشت پرده ی ندیده ها چی دیدی؟!
دل به چیدن ِ کدوم ستاره بستی؟!
که از این زمین خاکی پر کشیدی

از کدوم چشمه جاوید حقیقت
واسه دیدار خدا وضو گرفتی
یا علی گفتی و شکل یه پرستو
از تموم اهل دنیا رو گرفتی

رفتی و گذاشتی تا ابد بمونه
داغ دیدن دوباره ت روی قلبم
اما انگار زخم کوچ عاشقانه ت
یادگاری مونده تو پستوی قلبم

هنوزم بغض نفسگیر ِشبونه م
متبرکه به اسم گل نشونت
مومنم به اینکه هر ثانیه ی عشق
آبرو گرفته از حرمت خونت

با همین لهجه ی پاپتی ِ شعرم
که نه خوابه نه خیاله نه یه وهمه
می نویسم از عروج عارفانه ت
بذار این ُ همه ی دنیا بفهمه

پای ایثار تو بوده اگه خونه
دست ِ نامحرم ِ دشمنم نیُفتاد
می تپه به یاد ِ تو نبض شهادت
تو رگ این خاک تا قیامت آزاد

می نویسم درد مظلومیتت رُ
روی هر کتیبه و تو هر کتابی
تویی که تا آخرین صفحه ی تاریخ
مث لمس یه معما بی جوابی

هنوزم بغض نفسگیر ِ شبونه م
متبرکه به اسم گل نشونت
مومنم به اینکه هر ثانیه ی عشق
آبرو گرفته از حرمت خونت

□□□□□□□□
همین بسه
همین ترس ِ پنهونی ِ عاشقونه
همین حال ِ خوبی که جنس جنونه

همین لحظه های خوش ِ دیدن ِ تو
همین فرصت ناب ِ بوسیدن ِ تو


تموم ِ وجود ِ من ِ بی قراره
منی که به جادوی ِ چشمات دچارم
واسه لمس ِ آغوش امنت یه عمره
تو این کنج تنهایی چشم انتظارم

یه عمره فقط لحظه هام ُ شمردم
که جفت دل بی پناهم تو باشی
تو تعبیر رویای ِ این عشق ِ پاکی
می میرم اگه از جنونم جدا شی

تو گوشم بگو تکیه گاهم می مونی
تو این کهنه کابوس ِ بی همزبونی
همین بسه وقتی نشستی کنارم
تا دلبستگیم ُ تو چشمام بخونی

می دونم تو هم مث من بی بهونه
دوسم داری و تا همیشه باهامی
رفیقم می مونی و تا آخر ِ خط
شریک تموم ِ غم و غصه هامی

همین ترس ِ پنهونی ِ عاشقونه
همین حال ِ خوبی که جنس جنونه

همین لرزه های دل سر به زیرم
همینکه تو آغوشت آروم بگیرم

تموم ِ وجود من ِ بی قراره ...

□□□□□□□□□□□
نگو می ترسی

جز تو هیش کی نمی دونه
دلم ُ چه ساده باختم
با خیال ِ عاشقانه ت
همه ی دنیا م ُ ساختم

تو نگاه اول تو
آخر قصه م ُ دیدم
تا به تنهاییم رسیدی
بغضت ُ نفس کشیدم

هی نگو می ترسی شاید
این فقط یه بازی باشه
مگه من یه روز بمیرم
قصه مون از هم بپاشه

حالا دیگه جفت کوچم
توی زندون ِ زمینی
واسه من که بی تو هیچم
قیمتی ترین نگینی

دل دل ِ به تو رسیدن
دیگه تنها آرزومه
هر جا باشم ، هر جا باشی
طرح چشمات رو به رومه

هر جا باشم و نباشی
تو دلیل زندگیمی
آخرین بهونه ی من
واسه ی دل بستگیمی

هی نگو می ترسی شاید
این فقط یه بازی باشه
مگه من یه روز بمیرم
قصه مون از هم بپاشه

□□□□□□□□□□□
دلهره

رو شونه ی کی بشکنم
بغض همیشه تلخم ُ
که ساده طاقت بیاره
اندوه ِ این کوه ِ غم ُ

غربتم ُ به كي بگم
كه اشکام ُ باور كنه؟!
جز - تو - نمي تونه كسي
با من ِ خسته سر كنه

گم شده سر نوشت من
توحسرت ِچشماي تو
تو قاب خيس لحظه هام
نمونده رد پاي تو

همه ي فاصله ها رُ
نذر ديدن تو كردم
خالي از وسوسه ي شعر
پُره از حرفاي دردم

به تو شك ميكنه قلبم
هر غروبي كه نمياي
نكنه بر نمي گردي؟!
نكنه من ُ نمي خواي؟!

من ُ به گريه ميسپُره
دلهره ي نديدنت
مث يه خوابه واسه من
تصور رسيدنت

ترسم از اينه خاطرم
خط بخوره تو قصه هات
اسم يكي ديگه بشه
محرم راز غصه هات

من پي تو، تو اين غبار
يه عمريه در به درم
نمي دونم كجا ميرم
از خودمم بي خبرم

همه ي فاصله ها رُ
نذر ديدن تو كردم
خالي از وسوسه ي شعر
پُره از حرفاي دردم

به تو شك ميكنه قلبم
هر غروبي كه نمياي
نكنه بر نمي گردي؟!
نكنه من ُ نمي خواي؟
□□□□□□□□□□□
مرثیه

شب سرمه پوش چشمات
وقتی که بارونی میشه
غربت دنیا تو بهت ِ
ضجه هات زندونی میشه

وقتی هق هق شکسته ت
لحظه هامُ می سوزونه
آسمون عقده هام ُ
ابر گریه می پوشونه

از کدوم مرثیه میای
که غمت سیاه و سرده
هر چی میخونمت انگار
واژه واژه ت شکل درده

نفس کدوم زمستون
فصل خنده هاتُ دزدید
واسه چی خواب زمونه
نبض معصومتُ نشنید

تو رو تنها نمیذارم
اهل هر بغضی که باشی
نمیذارم تو هجوم
سرنوشت ازم جدا شی

همستاره ی سکوتم
نیمه ی گم شده ی من
تو که آینه ی نگاهت
پره شعره واسه گفتن
□□□□□□□□□□□


صفحه ی نخست
پروفایل مدیر وبلاگ
پست الکترونیک
آرشیو ماهانه
عناوین مطالب وبلاگ
امکانات جانبی
theme-designer.com
خوابــــ گرد
.تو فقط یه عادت مسخره بودی و بس
نویسنده : علی قزل سفلو در تاریخ : یکشنبه سوم اردیبهشت 1391 و 23:29 | +
 

توی سرگیجه ی تنهایی ِ تلخم

بی هوا دنیال ردّ ِ پات می گردم

دیگه از مرز ِ جنون گذشته کارم

بس که هی خاطره هات ُ دوره کردم ...

 

 این روزا هی میخوام ازشر پس مونده  خاطراتی که  تو این اتاق لعنتی ازت مونده راحت شم ...
تا امروز با خودم میگفتم " خدا کنه بشه ..."
اما امروز به این نتیجه رسیدم که " وقتی میخوام حتما میشه "
من خیلی وقته خیلی چیزها رو فراموش کردم
حتی عادتی شکل تو رو ...
تو فقط یه عادت مسخره بودی و بس





.پدر خوبی نبودم
نویسنده : علی قزل سفلو در تاریخ : دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 و 15:54 | +

دخترکم سلام

غزلک بابا خیلی وقته که دستات ُ کم دارم

کاش همه چیز راس راسکی بود دخترکم

دلم جهانی رو آرزو داره که اگه حتی هیچ چیزش واقعی نباشه لا اقل من و تو قد چند ساعت هم ُ داشته باشیم

از سر کار بیام دنبالت دم مدرسه و تو بدویی بیای بغلم و تا میتونی خودت ُ به من ِ خسته از آدمای دنیا فشار بدی و بگی که "دوستت دارم بابا علی " و بعد با هم بریم خونه ی کوچولوی دو نفری مون و برات یه غذای خوشمزه درست کنم و دو تایی کلی با هم حرف بزنیم که صد البته من مثل همیشه شنونده ی غر غرای نانازدونه ای ِ دخترکمم

بعدش مشقات ُ بنویسی و منم کتاب شعرای نخونده ای که از پدر بزرگت بهم ارث رسیده برای بار هزارم مرور کنم و لا به لاش فکر کنم به روزایی که قرار بود سه نفری خوش بگذرونیم ولی نشد یعنی من و تو تکراری شدیم برای زنی که میخواست مادرت باشه ولی نتونست یعنی وجودش رو نداشت که تو دامنش بگیردت و بهت بگه مادر...

دلم میخواست  بیایی بپری پشتم و گزم بگیری و بگی مشقام ُ نوشتم جایزه م ُ بده و منم مجبور بشم بغض تو گلوم رو قورت بدم و ببوسمت و محکم بغلت کنم جوری که هیچ وقت کسی بغلم نکرد و حسرتش به دلم موند...

خیلی طول نمیکشه حاضر شدنم غزل بابا دوس دارم اول تو حاضر شی عروسکم میخوام اون پالتو پوست مشکیت رو بپوشی ؛ دستکشای صورتی کوچولوت ُ دستت کنی ؛ کلاه صورتی منگوله قرمزت ُ سرت کنی ؛ دستای بابایی رو بگیری و وادارم کنی به بهونه ی تاب سواری بریک پارک و تموم طول راه رو ازم حرف بکشی

بعد بشینیم رو همون نیمکتی که ده سال قبل با سایه ای که از کنارم رد شد قرار دلبستگی گذاشتم و من بستم و اون شکست

غزل بابا !

از دل پر دردم نپرس که اگه بگم قد چهل سال اشک از چشام سرازیر میشه ؛ بیا اصلا بخندیم و ادای آدمای شاد رو در بیاریم

تو بدو من میام میگیرمت و بعدش یه بوس خوشمزه بهم بده تا منم به جاش برات از همون بستنی سنتی هایی که همیشه دوس داشتی بگیرم و دو تایی با یه قاشق کوچولوی چوبی که همیشه تو جیب پالتوت داری بخوریم و از این که همدیگه رو داریم کیف کنیم

غزلم بابایی من وقت زیادی برای زندگی ندارم ولی تو همین فرصت کوتاه دوس دارم تو برای خودت خانمی بشی ؛ نمیگم میخوام عروسیت رو ببینم چون شبی که تو به حجله ی عروسیت بری شب مرگ منه ؛ پس بمون تا وقتی زندگی بهم امون میده کنارت باشم ...

بهت قول میدم تو همین فرصت کوتاه پدر خوبی باشم برات که نه یه رفیق و دوست و محرم باشم برای تو نفس کوچولوی بابا

باید برم به برای کسایی که بهشون بدهکارم بنویسم غزلکم بگیر بخواب و تو خواب هر جا میخوای برو ولی زودی برگرد که میخوام تو بغل خودم از خواب پاشی ...

 


.:: ::.



.لالایی ...
نویسنده : علی قزل سفلو در تاریخ : جمعه هجدهم آذر 1390 و 13:10 | +

بی تو آواز ها ی لالم به گوش هیشکی نمیرسن
بمون که لا اقل سایه ت رو سر ثانیه هام باشه و صدای کبود سرفه هات بهونه ی گریه کردنم ...
________________________
ماهی لب  تشنه  ی - یه چیکه دریا -
ابرک ِ صبور ِ من لالایی بابا

لالایی پنجره ی رو به ستاره 
لالایی  بهونه ی بغض دوباره 

گر چه بی طاقتم از اشک تواما
کوه دلتنگیات ُ  بذار رو شونه م

بذا سوسوی  نگاه  بی غروبت 
جای خورشید بشه روشنای خونه م

تو که آهنگ ترانه های لالم
لحن ِ موسیقی ِ تلخ ِ  سرفه هاته

قد یک  عمره که لالاییِ شبهام
نت به نت  نبض ِ نفس گیر ِ صداته 

ماهک خسته از این شب ِ همیشه
لالا مهتاب ِ غریب ِ  پشت شیشه

لالایی  کوچه ی بی رهگذر من 
لالا یی  گنجیشک  ِ بی بال و پر ِ من

بی پلاک و بی نشون ؛ گم شده ؛ تنها
دین و دنیامی  ؛ - شناسنامه  رنجم -

بی تو بی ریشه ترین  آدم  دنیام 
تویی هست و نیست ِ من ، ثروت  و گنجم

کی به جز تو این ُ می تونه بفهمه :
بین این -  آدمکا - غریب و تنهام

توی این قحطی ِ آسمون  و پرواز
جز نفس کشیدنت چیزی نمیخوام

سر ِ این قصه ی ناگفته  درازه
سفره ی دلم فقط پیش تو بازه      

لالایی  تمومِ غصه هات به جونم
که خدا خودش برامون چاره ساز ه...

لالایی پنجره ی رو به ستاره 
لالایی  بهونه ی بغض دوباره 

لالایی  کوچه بی رهگذر ِ من
لالا  گنجیشکک ِ بی بال و پر ِ من
__________________________

این پاییز هم شبیه همه ی پاییزای عمرم تلخ گذشت بهم


.:: ::.



.منتظرم ...
نویسنده : علی قزل سفلو در تاریخ : دوشنبه چهاردهم آذر 1390 و 23:45 | +

این - بیست و هفتمین بهاری بود که به کابوس ِپاییز سپردمش -

پاییزی که همیشه منتظر بودم  پا به پای کسی "چهار روز مونده به زمستون "  رو جشن بگیرم
ولی مثل همه ی سال های تنهاییم امسال هم با همین بغض مدام باید با پاییز خداحافظی کنم
انگار که با خودم خداحافظی میکنم
مثل مسافری که  هیچ وقت کسی جز خودش برای بدرقه ش تا لب جاده نیومده ...

نمیدونم هنوز نامه های بی اسم و آدرسم به دست کسی میرسه یا نه ؟!
ولی هر بار که  می نویسم لا اقل دل کوفتی ِ خودم آروم میگیره ...
به این انتظار عادت کردم
اگر چه روال زندگی من این روزا عوض شده و کمی بیشتر به این تنهایی ِ مدام خو گرفتم ولی هنوز منتظرم
همیشه منتظرم
□□
هميشه منتظرم - هرغروب پاييزي-
براي لحظه ي خوب به من رسيدنِ تو

چه آرزوي محال هميشه بر بادي
كه دل خوشم به هواي دوباره ديدن ت
□□
بر عکس سهراب من فکر میکنم زندگی چیزیه که بشه خیلی راحت گذاشتش لب طاقچه ی عادت و از یاد بردش
مثل کاری که خیلی از آدما این روزا سخت بهش مشغولن





.باید از نو بنویسم ...
نویسنده : علی قزل سفلو در تاریخ : یکشنبه سیزدهم شهریور 1390 و 19:6 | +


بی تو چه آفتاب و چه مهتابی؟!بی تو چه بازتاب و چه تصویری؟!

وقتی که چشم ها همه تاریکن، دیگر حساب آینه ها پاک است

هر کس که عشق را به زبان آرد ، در حصر مرز و فاصله می میرد

"جغرافیای بی تو " فقط یعنی : - تکرار حرف عشق خطرناک است-

 حامد حسین خانی

  از کتاب : از این بهشت موازی



 این روزا  حال و هوام شبیه پاییزه ؛ فصلی که نسبت خونی داره با تنهایی من

همه زخم های که که از دوست و دشمن رو قلبم دارم رو فراموش کنم و بوم سفید خاطره هام رو دوباره نقاشی کنم البته دیگه نه با رنگ خاکستری و سیاه ؛ فقط با رنگ چشمای ناشناسی که شاعرم کرد...

پدر بزرگم  همیشه میگفت: "گاهی وقتا خوبه که آدمیزاد قصه ی زندگیش رو از نو بنویسه " و من در جوابش ته ذهنم فکر میکردم که نمیشه ولی حالا بعد این همه سال به این نتیجه رسیدم که زاویه دیدم رو باید به زندگی عوض کنم و همه چی رو از نو بنویسم

گاهی وقتا آدمیزاد بایستی قصه زندگیش رو از نو بنویسه ...


.:: ::.



.
نویسنده : علی قزل سفلو در تاریخ : دوشنبه هفدهم مرداد 1390 و 0:17 | +

 

وقتی قرصام ُ نمیخورم میگن روانیم

قرصامُ که می خورم همه ش یادم میره کیَم ؟!

 





.نه ! تقصیر تو نیست ...
نویسنده : علی قزل سفلو در تاریخ : دوشنبه بیست و دوم فروردین 1390 و 20:46 | +

تقصیر هیشکی نیست !

مسئولیت خیلی از اتفاقاتی که تو زندگی برای ما در نقش یه آدم بازنده میفته ،فقط متوجه ساده باوری های خود ِ ماست که ای کاش دیر اعتماد کنیم و دیر دل ببندیم تا خیلی زود پشیمون نشیم که این اتفاق حتی در کوتاه مدت حس اعتماد رو میکشه

کاش چشمامون رو باز کنیم و خودمون رو به حماقت نزنیم ...

□□□

خیره میشم تو چشای آینه وُ هی سراغت ُ میگرم از خودم  

هی می پرسم که تو رو گم کردم؟- یا خود ِ منم که بی تو گم شدم -  ؟!!!

 

هی میپرسم این کدوم غریبه بود که همه دلخوشیام ُ دزدید

توی آغوش تو جا خوش کرد و به تو وُ سادگی من خندید

 

این همه سوال نیمه کاره م داره کم کم به جنونم می کشه 

بغض بی قراریام میشکنه وُ گریه آخرین جواب من میشه  ... 

    

کی تو قلبت پا گذاشت که این جوری به من و خودت خیانت کردی

به کدوم رابطه ی پنهونیُ به کدوم وسوسه عادت کردی

میدونستم یه جایی تو خلوتت دلخوش ِ یه حس تازه ترشدی

که با دلتنگی و تنهایی ِمن لحظه لحظه هی غریبه ترشدی...

بی تو هر لحظه ی تنهاییم ُ با خیال مُردنت  سر میکنم
رفتنت رو از دل ِ ویرونه م مث  هر دروغی باور میکنم 

به گذشته هام با تو می خندم خودم ُ  هی  به حماقت می زنم
گرچه میدونم ته ِ این بازی اونی که معرکه رو باخته منم 

اونی که بین ما دوتا این وسط آخرش به آرزوش رسید – تویی –   
اون که احساسش ُ زیر پا گذاشت مث یک غریبه دل برید – تویی –            

اما نه !تو بی گناهی جونم هر چی پیش اومده  تقصیر منه
سخته باور ِ نبودنت  ولی این تقاص ِ ساده دلسپردنه      
□□
کی تو قلبت پا گذاشت که این جوری به من و خودت خیانت کردی
به کدوم رابطه ی پنهونیُ به کدوم وسوسه عادت کردی

میدونستم یه جایی تو خلوتت دلخوش ِ یه حس تازه ترشدی
که با دلتنگی و تنهایی ِمن لحظه لحظه هی غریبه ترشدی...
--------------------------------------------------------------------------------
یه مدت خیلی طولانی ...
میخوام از اینترنت و بلاگ خونی و وبلاگ نویسی دور باشم و بیشتر به علی ِ گم شده و غبار گرفته ای برسم که خیلی وقته سراغی ازش نگرفتم
دلم برای عکاسی تنگ شده ؛
میخوام از همه ی رویاهایی که میشه به واقعیت تعبیرشون کرد و مصداقی در دنیای آدمکها براشون پیدا میشه عکس بگیرم

دوربین و دوچرخه م تنها رفیقای بی کلکی هستن که این روزا برام موندن


خداحافظ تا پاییز



.:: ::.



.تنها رهام نکن
نویسنده : علی قزل سفلو در تاریخ : یکشنبه یکم اسفند 1389 و 20:36 | +

خبر داری تو این برزخ  کسی جز تو 
- غریبیم ُ- نه می پرسه نه میدونه

خودت می دونی وقتی غرق رویاتم 
چشام ُ رو به هر چی شکه می بندم

همه دلشوره هام ُدور می ریزم
زیر سایه ت همه اشکام ُ میخندم

به یاد ِ تو که میفتم - شبیه موج 
تو مشت صخره ها - آروم میگیرم

اگه اسمت نباشه ذکر ِ هر لحظه م 
تو مرداب سکوت  آروم - می میرم -

خدایا از دل تنگم خبر داری
از این زندون ِ رویاهای ویرونه

خبر داری تو این برزخ  کسی جز تو 
- غریبیم ُ- نه می پرسه نه میدونه

یکشنبه  ... اول اسفند هزار و سیصد و هشتاد و نه
--------------------------------------------------------------------------------
بغض واژه های من با خدایی که همیشه هوای من ِ غافل رو داشته و کنارم بوده ...
با زبان حنجره ی  : حمید خندان
فلوت : افسانه افشاری
ابوا : حسین تاجیک
گیتار کلاسیک : محمد افشانی
ویلن : همایون رحیمیان، جابر اطاعتی، هادی آرزم، پویا خوش آهنگ
آلتو : هومن اتابکی، بهروز کافی
ویلنسل : کریم قربانی

                                می تونید از پست قبلی دانلود کنید

 


.:: ::.



.نمیدیدم که هستی ...
نویسنده : علی قزل سفلو در تاریخ : پنجشنبه یازدهم آذر 1389 و 14:2 | +

همیشه  لحظه آخر به دادم رسیدی
درست لبه تیغه ی غفلتم؛
لحظه ی پرت شدن تو دامن ِ سقوط دست خالیم ُ گرفتی و ناجی من شدی
چشمام ُ می بندم تا از شرم رو شدن دستم پیش تو آب نشم
تنهام نذار ؛
که به اسمت قسم سایه ای غیر ِ خودت رو سرم نیست ...

□□□
تو یک عمره کنارم بودی اما
من ِ غافل نفهمیدم که هستی

نخواستم وا کنم چشم دلم ر ُ
چه کابوسی ...
              - نمی دیدم که هستی -

نمی دیدم هوام ُ داری از دور
نه که روحم از عشقت بی خبر بود!

صدام کردی و نشنیدم صدات ُ
دل گمراه من انگار کر بود

همیشه لحظه ی آخر تو بودی
که بی منت خریدی آبروم ُ

گرفتی دست ِ خالیم ُ اگر چه
می تونستی زمین بندازی روم ُ

می تونستی ولی رسوام نکردی
یه  عمره پیش چشمت رو سیاهم

نذاشتی جز خودت هیشکی بفهمه
چه قد سنگین شده بار ِ گناهم


چه خوبه اشک من یادم میاره
بازم  قول و قرار بندگیم ُ

نمیگم اما بی پرده  میخونی
رو پیشونی  ِ من  شرمندگیم ُ

پشیمونیم ُ می بینی تو چشمام
که لبریز از یه بغض بی اراده س                                           

برای تو که بخشنده ترینی
گذشتن از گناهم خیلی ساده س

همیشه لحظه ی آخر تو بودی
که بی منت خریدی آبروم ُ

گرفتی دست ِ خالیم ُ اگر چه
می تونستی زمین بندازی روم ُ


خواننده : حمید خندان
فلوت : افسانه افشاری
ابوا : حسین تاجیک
گیتار کلاسیک : محمد افشانی
 ویلن : همایون رحیمیان، جابر اطاعتی، هادی آرزم، پویا خوش آهنگ
 آلتو : هومن اتابکی، بهروز کافی
ویلنسل : کریم قربانی

دانلود
□□□
تجربه همکاری مشترک با  حمید خندان شیرین بود
حمید خندان که از بین تموم خواننده هایی که میشناسم اخلاق و تعهد هنری و استقلال فکری بیشتری داره وساده و بی ریا و بی شیله پیله ست

با حمید خندان  تو آلبوم  آینده ش در حال همکاری هستم و فکر میکنم چون صداقت و احساس مشترکی بین مون هست میتونیم موفق باشیم
 با توکل به خدا  کارهای خوب و موندگاری میشه
□□□

روزای عمرم داره مث برق و باد میگذره
فکر کنم بس که درد کشیدم دارم کم کم مرد میشم
کاش مرد رویاهای تو باشم
دلم روشنه که یه روزی ...
                   یه جایی ، اون ور ِ این همیشه ی لعنتی به هم می رسیم
اما کاش
 دست هام ُ که می گیری
 همه ی خواب های مشترک مون به لخند تعبیر شه

شریک بی قراریام
دلم به دیدنت خوشه
بیا که آخرش من ُ
غم ِ جدایی میکشه

بیا که باورم بشه
هنوز -خدا- به فکرمه
رو تن ِ سرد لحظه هام
عطر نوازشت کمه
 
                             علی قزل سفلو
                                     آذر هشتاد و نه
                                                      گنبد کاووس



.:: ::.



.بغلم کن
نویسنده : علی قزل سفلو در تاریخ : پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389 و 22:0 | +
 

" گوشه ی چادرت ُ گم کردم

 همه ی دنیا برام غریبه شد  "‌

 

گفتم :‌ چمدونم ُ ببند شهوت سفر داره دیوونه م میکنه

گفتی :‌ پس مرد باش و بغض نکن

قول مردونه دادم که بغض نکنم ، اما قول ندادم که گریه نکنم و دلم برات تنگ نشه

غربت شکنجه گر سنگدلی بود که زود ازم اعتراف "‌دلتنگی "‌رو گرفت

دارم از غربتی بر میگردم که تو هر ثانیه ش کم داشتمت

هیچ  عطری ، عطر بکر چادر نمازت نشد

 

دارم از غربتی بر میگردم که هر نفسش برام حکم یه کابوس رو داشت

بغلم کن که  باورم بشه ضجه هام تو آغوشت ختم این کابوس شومه

کاش دوباره دستهات گهواره ی دلتنگی هام بشه  

بغلم کن ماه رخ ِ من

بغلم کن  

                     

دارم از غربتی بر میگردم

که شباش گریه و دلواپسیه

روزای تلخ ِ پر از در به دریش

معنی ِ واقعی ِ بی کسیه

 

دارم از غربتی بر میگردم

که نفس گیره تحملش برام

زندگی ،شکل یه گنجیشک اسیر

گوشه گیره تو حصار ِلحظه هام       

 

آخ که دستات‌ُ چه قد کم داشتم

وقت گم شدن  تو بیراهه ی کوچ

منی که ساده چشام ُ بستم  

روی اشک تو برای هیچ و پوچ

 

آخ که تنهایی واسم شکنجه بود

تو ی هر ثانیه ی جدایی مون 

چه میدونی چی به روزش اومده

منِ آواره ی تسلیمِ‌ِ جنون

               

دارم از غربتی بر میگردم

 که  پُره از تب ِ بی هم نفسی

بغلم کن مثل شیرینی ِ خواب 

که تو میفهمی چه تلخه بی کسی

 

بغلم کن که تو تقدیر من ُ

اول قصه - خودت- رقم زدی

توی دامنت بذار - گریه کنم-

که زبون بغضم ُ خوب بلدی

 

بذار عطر بی دریغ نفسات 

ختم کابوس ِ غریبگیم  بشه

تا همین معجزه ی بودن تو

آخرین فرصت زندگیم بشه ...

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پی نوشت : این ترانه بغض نوشته هام به مادرم " ماهرخ بانو " بود...          

خیلی ساله که ترانه هام رو به معشوقه ی خیالی ِ خواب هام مینویسم   

 

                                                                                  تا - پاییز - خداحافظ

                                  


.:: ::.




.

قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ